سبک خراسانی
سبک به چه معنی:
سبک در اصطلاح ادبیات، عبارت است از: روش خاص ادراک و بیان افکار به وسیلۀ ترکیب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبیر.
انواع سبک به ترتیب:
سبک های ادبی شعر پارسی از نظر دوره، به سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی، دورۀ بازگشت و سبک نو تقسیم می شود. سبک های دیگری مانند سبک آذربایجانی و سبک وقوع، نیز بینابین آنها وجود دارد که در اینجا به معرفی هر یک از آنها می پردازیم.
خراسانی قدیم:
خراسان یا خراسان بزرگ بخشی از ایران بزرگ و از دوران ایران ساسانی نامی سنتی و همگانی برای اشاره به نواحی شرقی ایران است. ساسانیان سرزمین ایران را چهار بخش کرده بودند که یکی از آن بخشها خراسان به معنای «سرزمین خورشید» بود. گسترهٔ تاریخی خراسان استان خراسان در ایران کنونی و بخشهای شمالی و باختری افغانستان و جنوب خاوری ترکمنستان امروزی را در بر میگرفت. در مفهوم گستردهتر ازبکستان و تاجیکستا نو بخشهایی از قرقیزستان و قزاقستان را که ایالاتی مانند بدخشان، تخارستان، خوارزم و فرارود بودند هم میتوان در خراسان تاریخی برشمرد.
سبک خراسانی یعنی:
سبک آثار نخستین و کهن زبان فارسی که در مشرق ایران شکل گرفته است.نخستین آثار نظم و نثر زبان جدید پارسی بعد از اسلام در ناحیۀ خراسان بزرگ پیدا شد،سبک خراسانی از نظر تاریخی، سلسله های طاهری، صفاری، سامانی و غزنوی را در بر میگیرد.سبک خراسانی از اواسط سدۀ سوم تا پایان سدۀ پنجم هجری در شعر فارسی رواج داشته است.
از معروفترین شاعران این دوره میتوان به رودکی، فردوسی، عنصری، فرخی سیستانی و ناصرخسرو اشاره کرد.
مختصات سبک شعر خراسانی
مختصات سبک شعر خراسانی را در سه مقوله میتوان مورد بررسی قرار داد:
الف) مختصات زبانی:
زبان فارسی در این دوره زبان مادری گویندگان است؛ یعنی گویندگان این دوره برخلاف دورههای بعد زبان فارسی را از روی آثار ادبی پیش از خود نمیآموختند؛ از اینرو زبان ایشان طبیعی و ساده و روان است و در آن تعقید و ابهام نیست. شعر این دوره مشتمل بر مجموعهای از لغات است که بسامد آن در دورههای بعد کم میشود و یا یکسره از بین میرود. برخی از لغات پراستعمال این سبک از نظر فکری هم جالبند. یکی از آنها واژه «آز» به معنای طمع و فزونخواهی است که غالباً جاندار انگاشته شده است.
ب) مختصات فکری:
شعر این دوره شعری شاد و پرنشاط است و روحیه تساهل و خوشباشی را تبلیغ میکند و از محیطهای اشرافی و گردش و تفریح سخن میگوید. شعری واقعگراست و اوضاع دربارها را منعکس میکند. شاعران در این دوره با معارف پیش از اسلام آشنا هستند و از این رو تلمیح به اسم قهرمانان و شاهانی چون نوشیروان به چشم میخورد. در اشعار شاعران، معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست است و از اینرو همیشه صحبت از وصال است نه فراق. روح حماسی بر شعر حاکم است و فضای شعر، تعلیم و اندرز است. صحبت از اختیار و اراده انسان است و جبرگرایی هنوز بر شعر سایه نیفکنده است. جنبههای عقلانی و تعادل بر جنبههای احساسی و اغراق چیره است، مثلاً مدح و هجو متعادل است و غلو به صورت دورههای بعد دیده نمیشود. اشاره به معارف اسلامی و حدیث و قرآن در آن کم است و آنچه هست عمیق نیست. اشعار این دوره از پند و اندرز خالی نیست ولی این پندها بیشتر جنبه علمی و ساده دارند.
ج) مختصات ادبی:
قالب شعری مسلّط، قصیده است. قصاید کامل با تشبیت و مدح و شریطه و دعای تایید از زمان رودکی مرسوم است. غزل به معنای مصطلح خیلی کم است اما رباعی و مثنوی رایج است. استفاده از بدیع و بیان به صورت طبیعی و معتدل است. «ترجمانالبلاغه» نخستین کتاب فارسی در صناعات ادبی در قرن پنجم تالیف شده که نمونهای کامل از این امر است. صنایع بدیعی در این دوره بیشتر لفظی است از قبیل موازنه و اشتقاق و ردالصدر الی العجز و لفّونشر و انواع سجع و تجنیس و از صنایع معنوی شاعران بیشتر به موارد سادهای چون تضاد و مراعات النظیر توجه دارند و توجه هنری به انواع ایهام مطرح نیست. بی پیرایگی یعنی خالی بودن از صنایع بدیعی همراه با سادگی لغات و روانی ترکیبها مهمترین مشخصه شعری این دوره است به طوری که میتوان به سبک شعر خراسانی سبک ساده گفت.
فرخی سیستانی قصیدهای مشهور دارد که طبق قول نظامی عروضی در چهارمقاله، آن را در وصف داغگاه امیر ابوالمظفر فخرالدوله که اصلاً آن را ندیده بود سروده است. ابیات آغازین این قصیده در وصف طبیعت بهار بسیار رنگارنگ و سرشار از زندگی و از زیباترین وصفهای شعر فارسی است:
چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار
پرنیان هفترنگ اندر سر آرد کوهسار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بیقیاس
بید را چون پرّ طوطی برگ روید بیشمار
دوش وقت نیمشب بوی بهار آورد باد
حبذّا باد شمال و خرّما بوی بهار
باد گویی مشک سوده دارد اندر آستین
باغ گویی لعبتان ساده دارد در کنار
ارغوان، لعل بدخشی دارد اندر مرسله
نسترن لؤلؤی لالا دارد اندر گوشوار
تا برآمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
پنجههای دست مردم سر فرو کرد از چنار
باغ بوقلمونلباس و راغ بوقلموننمای
آب مرواریدرنگ و ابر مرواریدبار
راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند
باغهای پرنگار از داغگاه شهریار
داغگاه شهریار اکنون چنان خرم بود
کاندرو از نیکویی حیران بماند روزگار...