نثر و انواع آن

 

نثر، در لغت به معناى پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب‏به معنى سخنى مى‏باشد که مقید به وزن و قافیه نبوده و نویسنده به‏وسیله آن‏مکنونات ذهنى خود را به خواننده منتقل مى‏نماید.

معنی لغوی نثر:"پراکنده، سخن پاشیده و غیرمنظوم" است. در اصطلاح ادب نثر به نوشتار یا گفتاری اطلاق می شود که در قیاس با شعر از نظم و ترتیبی که لازمه کلام منظوم است، یعنی از وزن و قافیه خالی باشد و با بحور عروضی مطابقت نکند.

نثر، چون از قیود وزن و قافیه و بحور عروضی، همچنین در اغلب موارد از تخیلات شاعرانه خالی است، وسعت میدان آن برای بیان هر گونه فکری مناسبتر از کلام منظوم است و شاید به همین دلیل باشد که انواع دانشهای بشری و اندیشه های فلسفی، دینی، سیاسی، تربیتی و اجتماعی در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحریر در آمده است.


 

 

از لحاظ ادبی، نثری ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان یا نوشته های معمولی زیباتر و از جهت لفظ و معنی فصیح تر و بلیغ تر باشد. مانند نثر کتابهایی چون گلستان، کلیله و دمنه یا بعضی از نوشته های معاصران.

انواع نثر در زبان فارسی

با توجه به شیوه کاربرد واژگان و نوع ابزارهای بیانی که نویسندگان در نوشتن مطالب خود دارند، شاید دقیقتر این باشد که نثر فارسی را به اقسام زیر تقسیم کنیم:

1- نثر مرسل یا ساده">

1- نثر مرسل یا ساده

 

نثرى را گویند که سجع نداشته باشد و کلمات آن آزاد و خالى ازقید خاص باشند. نوشته‏هاى معمولى و از جمله کتبى چون سفرنامه ی ناصر خسرو کیمیای سعادت و تاریخ بیهقی و اسرارالتوحید و تذکرةالاولیاء همه نثر مرسل‏ اند.

نثر مرسل یا ساده نوشته ای است که از صنایع لفظی و معنوی و سجع عاری باشد. در این نوع از نثر، نویسنده مقاصد خود را در کمال سادگی و بی پیرایگی می نویسد و از استعمال کلمات و عبارات هماهنگ و واژه ها و اصطلاحات مهجور اجتناب می کند. نمونه های فراوانی از نثر مرسل و ساده را در آثار دوره اول نثر فارسی (قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم)، همچنین در اغلب نوشته های نویسندگان معاصر می توان یافت.

2- نثر مصنوع">

2- نثر مصنوع

 

که خود به دو نوع تقسیم می شود:

نثر مسجع یا موزون">

نثر مسجع یا موزون

نثر مسجع نثرى است که جمله‏ها و عباراتى قرینه در آن داراى‏سجع باشند. سجع در نثر به منزله قافیه در شعر است.
سجع نیز خود به‏ سه نوع تقسیم مى‏ شود، سجع متوازن، سجع مطرف و سجع متوازى.

در این نوع از نثر، نویسنده کلمات هموزنی را به نام سجع- نظیر قوافی اشعار- به کار می برد و جملات نوشته خویش را با قرینه سازی آهنگین می کند.

نظیر عبارات ذیل از مقدمه کنزالسالکین خواجه عبدالله انصاری

"عقل گفت: گشاینده در فهمم، زداینده رنگ وهمم، پا بسته تکلیفاتم، شایسته تشریفاتم، گلزار خردمندانم، افزار هنرمندانم.....
عشق گفت: دیوانه جرعه ی ذوقم، بر آرورنده شوقم، زلف محبت را شانه ام و زرع مودت را دانه ام"

نمونه های زیبای نثر مسجع را در آثار خواجه عبدالله انصاری(396- 481هـ) و کتابهایی نظیر، تفسیر کشف الاسرار (سال تالیف 520 هـ) ترجمه ابوالفضل میبدی، اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر، تألیف محمد بن منور (بین 553 تا 559 هـ) کلیله و دمنه بهرامشاهی، ترجمه و تحریر: ابوالمعالی نصرالله بن محمد عبدالحمیدمنشی، تذکره الاولیا فرید الدین عطار نیشابوری، گلستان شیخ مصلح الدین سعدی و غیره، می توان یافت.

از میان کتابهای مزبور، گلستان سعدی از ویژگی خاصی برخوردار است زیرا در آن شیوه مختلطی از نثر مرسل با نثر موزون مسجع به کار رفته است و چون از لحاظ زیبایی و روانی و بلاغت در بیان ممتاز می باشد لذا پس از سعدی مورد تقلید عده ای از نویسندگان قرار می گیرد و آثار متعددی مشابه این کتاب نوشته می شود که مهمترین آنها بهارستان اثر عبدالرحمن جامی، روضه خلد (تألیف 737) نوشته مجد خوافی و پریشان، تألیف میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی و منشآت قائم مقام فراهانی است.

نثر مرسل نثری است ساده و روشن با جملات کوتاه که از لغات مهجور عربی خالی است. در این نوع نثر از مترادفات استفاده نمی شود. توصیفات کلی و کوتاه است و بیشتر به امور بیرونی معطوف است. به نثر مرسل، نثر سبک خراسانی، نثر بلعمی و نثر دوره ی اول نیز می گویند.
 

نثر بینابین

نثر منشیان و دبیران عهد غزنوی است که در پایان دوره نثر مرسل و آغاز نثر فنی به فاصله ی نیم قرن ظاهر می سود. این نوع نثر هم سادگی و استواری نثر مرسل را دارد و هم نشانه هایی از آمیختگی نظم و نثر و ورد لغات عربی و آیات و احادیث نثر فنی را به همراه دارد. تاریخ بیهقی، سیاست نامه ی نظام الملک، قابوس نامه ی عنصرالمعالی از این جمله اند.



نثر متکلف یا فنی">

نثر متکلف یا فنی

این نثر ترکیبى از دو نوع نثر مرسل و مسجّع است که درآن لغات و ترکیبات و مثلهاو روایات و آیات و اصطلاحات و تعبیرات زیادى نیزبه کار رفته است.

در نثر مصنوع، انواع صنایع لفظى و معنوى چون اطناب و سجع و جناس وتضاد و تقابل و تلمیح و استعاره و غیره به کار مى‏رود.
در این نوع از نثر همانگونه که از نام آن پیداست، نویسنده با لفاظی عباراتی مصنوع می نویسد و علاوه بر استفاده از سجع و به کار بردن اشعار و شواهد عربی و فارسی و آیات قرآنی و احادیث و اصطلاحات علمی و لغات مهجور و استعارات و تشبیهات مختلف، کلام خود را به شیوه ای مصنوع با پیرایه ای و ظرایف ادبی و صنایع لفظی می آراید و البته مراد از این صنایع «تفننهایی است که در الفاظ و عبارات می شود و همین تنوعهاست که کلام را در واقع از صورت نثر بیرون می آورد و به جانب شعر که محل هنرنمایی گوینده است، متمایل می سازد. بنابراین اتخاذ چنین شیوه ای در نگارش از آن جهت که نویسنده زحمت اظهار مهارت و بیان تخیلات شعری را به خود می دهد، قابل توجه است و از این جهت که نگارنده مطالب ساده خود را در لباس عبارات متکلف می پوشاند و به جای توجه به مقصود اصلی، به مقاصد فرعی می پردازد، کار او به منزله نقض غرض در امر نویسندگی و مانع ایراد آزادانه معانی تلقی می شود. بعلاوه در شیوه نثر متکلف یا فنی، نویسنده ناگریز است خود را به دامان زبان عربی بیفکند، زیرا زبان فارسی تاب تحمل ایراد صنایع گوناگون خصوصاً استعمال سجع و جناس و ترصیح و ممائله و این گونه صنعتهای لفظی را بیش از اندازه ندارد و به همین جهت مبالغه در این روش،باعث راه یافتن تعداد فراوانی از لغتهای غیر لازم عربی به زبان پارسی است».

کتابهایی نظیر مقامات حمیدی تألیف قاضی حمیدالدین بلخی، مرزبان نامه ترجمه و تحریر سعدالدین وراوینی (اوائل قرن هفتم)،التوسل الی الترسل تألیف بهاءالدین محمد بغدادی (اواخر قرن ششم)، تاریخ وصاف نوشته شرف الدین عبدالله شیرازی ملقب به وصاف الخصره (قرن هشتم)، دره نادره تألیف میرزا مهدی خان استرآبادی (قرن دوازدهم) نمونه هایی اعلا از نثر متکلف یا فنی است.
نثر فنی نثری است که می خواهد به شعر نزدیک شود و به این جهت هم از نظر زبان و هم از نظر فکر و هم از نظر ویژگی های ادبی نمی توان آن را نثر دانست بلکه نثری است شعروار که دارای زبان تصویری و سرشار از آرایه های ادبی است. آغازگر این سبک نصرالله منشی است. در این نوع نثر از آیات و احادیث و ضرب المثل های عربی زیاد استفاده می شود و توصیف بر خبر برتری دارد. شعر و نثر با هم آمیخته می شود. کلیله و دمنه نمونه ای از این نوع نثر است.

نثر مصنوع و متکلف نثری است که لبریز از تکلف و کاربرد آرایه های ادبی است به نحوی که گاه معنا تحت تاثیر لفظ قرار می گیرد. تاریخ جهان گشای جوینی، مقامات حمیدی و حبیب السیر خواندمیر نمونه هایی از این نوع نثر هستند.

 

- نثر شکسته یا نگارش به شیوه زبان محاوره">

3- نثر شکسته یا نگارش به شیوه زبان محاوره


نثر شکسته آن است که نوشتار به زبان محاوره و گفتگوی معمولی مردم کوچه و بازار نگاشته می شود و همچنان که کلمات در زبان محاوره عامه مردم مخفف می گردد و برخی از واژه ها در قیاس با صورت مکتوب آنها شکسته می شود در نگارش این نوع نثر که در دوره معاصر بیشتر در داستان نویسی یا نوشتن موضوعات طنزآمیز به کار می رود نویسنده برای نشان دادن چهره طبیعی و واقعی قهرمانان داستانهای خود که غالباً از میان طبقات عامی و عادی اجتماع انتخاب شوند، عین الفاظ، تعبیرات و تکیه کلامهایشان را به لهجه عامیانه در آثار خود می آورد. مبتکر این نوع از نثر در ادبیات معاصر مرحوم علامه علی اکبر دهخدا است که برای اولین بار در مقالات فکاهی و انتقادی خود با عنوان چرند و پرند و به امضای "دخو" در روزنامه صوراسرافیل از تعبیرات عامیانه و واژه های تخفیف یافته و شکسته سود می جوید.

سید محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت و جلال آل احمدنیز از جمله اولین نویسندگانی هستند که اسلوب محاوره و نثر شکسته را در نثر داستانی فارسی معاصر متداول می کنند و پس از آن گروهی دیگر از نویسندگان آثار خود را به نثر شکسته می نویسند.

 

دوره های نثر فارسی

 

نثر شکسته آن است که نوشتار به زبان محاوره و گفتگوی معمولی مردم کوچه و بازار نگاشته می شود و همچنان که کلمات در زبان محاوره عامه مردم مخفف می گردد و برخی از واژه ها در قیاس با صورت مکتوب آنها شکسته می شود در نگارش این نوع نثر که در دوره معاصر بیشتر در داستان نویسی یا نوشتن موضوعات طنزآمیز به کار می رود نویسنده برای نشان دادن چهره طبیعی و واقعی قهرمانان داستانهای خود که غالباً از میان طبقات عامی و عادی اجتماع انتخاب شوند، عین الفاظ، تعبیرات و تکیه کلامهایشان را به لهجه عامیانه در آثار خود می آورد. مبتکر این نوع از نثر در ادبیات معاصر مرحوم علامه علی اکبر دهخدا است که برای اولین بار در مقالات فکاهی و انتقادی خود با عنوان چرند و پرند و به امضای "دخو" در روزنامه صوراسرافیل از تعبیرات عامیانه و واژه های تخفیف یافته و شکسته سود می جوید.

سید محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت و جلال آل احمدنیز از جمله اولین نویسندگانی هستند که اسلوب محاوره و نثر شکسته را در نثر داستانی فارسی معاصر متداول می کنند و پس از آن گروهی دیگر از نویسندگان آثار خود را به نثر شکسته می نویسند.

 

دوره های نثر فارسی

1- نثر مرسل (معادل سبک خراسانی) قرن سوم و چهارم و نیمه قرن پنجم
2- نثر بینابین، اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم.
3- نثر فنی، در قرن ششم.
4- نثر مصنوع یا صنعتی و نثر ساده در قرن هفتم
5- نثر صنعتی و نثر ساده در قرن هشتم
6- نثر ساده در قرن نهم تا اوایل قرن دهم.
7- نثر ساده معیوب، از قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم.
8- نثر قائم مقام و تجدید حیات(نثر دوره قاجار) این نثر ساده و خوب است.
9- نثر مردمی دوره مشروطه (نثر روزنامه).
10- نثر جدید (نثر رمان و نثر دانشگاهی )


در دوره مشروطه نویسندگان از تکلف، دوری و اصل ساده نویسی و حفظ اصالت معنی را رعایت می کنند. نوشته های میرزا فتحعلی آخوندزاده و طالبوف و حاج زین العابدین مراغه ای نمونه ای از این نوع نثر است.

 

انواع سبک های ادبی از ابتدا تا به امروز

سبک روش مشخص بیان مطلب است یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی مطالب خود را ایراد کرده است، و جهت درک این نحوه خاص بیان در انتخاب لغات، شکل جملات و اصطلاحات، صنایع ادبی، عروض و قافیه ...باید دقت شود. تعریف جامع و مانع سبک دشوار است اما می توان آن را از دیدگاه های مختلف تقسیم کرد مثلاً برحسب نام افرادی که سبک شخصی داشته اند ، یا درک مطلب ، یا نوع زبان ، یا موضوع . اما از همه مهمتر و معمول تر تقسیم سبک بنا بر دوره است:

انواع سبک ها :

1. سبک خراسانی: نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم.

2. سبک حد واسط یا دوره سلجوقی: قرن ششم

3. سبک عراقی: قرن هفتم، هشتم، نهم.

4. سبک حد واسط یا مکتب وقوع و وا سوخت: قرن دهم

5. سبک هندی: قرن یازده و نیمه اول دوازده.

6. دوره بازگشت: اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم.

7. سبک حد واسط یا دوران مشروطیت: نیمه اول قرن چهاردهم

8. سبک نو: از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد.

اشاره ای به شعر ایران پیش از اسلام :

در ایران پیش از اسلام زبان های متعددی وجود داشته است که از همه مهم تر زبان های پارسی باستان، اوستایی و پهلوی شمالی و جنوبی است. جز در مورد پارسی باستان که در وجود شعر در آن زبان تردید است در وجود شعر در سایر زبان ها هیچ شکی نیست.

آن چه برای ما مهم است بحث شعر زبان پهلوی است نه اوستا و فارسی باستان. زیرا این زبان جد بلا فصل زبان فارسی دری است. به عبارت دیگر ورود اسلام همان پهلوی بوده است و این که شعر به لهجه های ایالات مرکزی و جنوبی ایران که زبان دوره ساسانیان بود و مردم مدتها تا تسلط  کامل فارسی دری به آن لهجه حرف می زدند و به آن پهلوی می گویند.

شعر پهلوی دو گونه است یکی اشعاری که در متون پهلوی ایران پیش از اسلام دیده می شود .دوم شعرهایی که در مقارن ورود اسلام یا در قرون اولیه هجری سروده شده است.

مساله بغرنج در مطالعه این اشعار کیفیت وزن آن هاست که علی  ا لظاهر عروضی نیست. به هر حال تعیین وزن در زبان های مرده، مشکل است زیرا نحوه تلفظ و لذا تعیین کمیت هجاها دقیقاً مشخص نیست.

آخرین آن ها سلسله مقالاتی است که استاد دکتر ا بو القا سمی نوشته ا ند در اینجا دو بیت اول از قصیده 25 بیتی هجایی دارای قافیه اندر آمدن شاه بهرام را می آوریم.

کَ باوِد کَ پیگی آیِد از هیندگان             

                                                                  کِ مَد آنه شه و هر آم از دوره کیان

کَ پیل است هزار ابر سر آنسراست پیلبان

                                                                 کِ آراستگ درفش دارِد پَدِوِنِ هوسرِو آن

یعنی:

کی بود که پیکی آید از هندوستان

                                                                       که آمد آن شه بهرام از دوده کیان

که پیل است هزار و بر سراسر هست پیلبان

                                                                       که آراسته درفش دارد به آیین خسروان

اگر اشعار فهلوی یعنی اشعار به زبان های محلی بعد از اسلام را از این لحاظ بررسی کنیم، به نتیجه واحدی می رسیم. شمس قیس رازی که دو بیتی امثال باباطاهر و بندار رازی را به لهجه فارسی دری می خواند آنها را گاهی به مفعولاتن و گاهی فاعلاتن و گاهی مفاعیلن تقطیع می کرد، حال آن که وزن کلی مفاعیلن مفاعیلن فعولن است.

برخی از فهولات هم کاملاً غیر عروضی است(یعنی هجایی) مثل چهارخانه (دو بیتی) های شرف شاه شاعر گیلک زبان قرن هشتم.

مناجات خواجه عبدالله ا نصاری و ا قوال مشایخ قدیم هم طبق سنت شعر هجایی است که گاهی تصادفا به وزن یا هزج (که می گویند وزن ایرانی است) قابل تقطیع است.

این شیوه شاعری در  چند ترجمه قدیم از قرآن به کار رفته است.

ظاهراً همین اشعار غیر عروضی بودند که ا ندک ا ندک تحت تاثیر شعر عروضی گفتن کاملاً جای آن را گرفت.

یکی از دلایل مهم این تغییر و تحول شباهت دستگاه هجایی و صامت و مصوت های دو زبان عربی و فارسی است.

اشعار نخستین زبان فارسی به لحاظ عروض اشکالاتی دارند که می تواند نشان دهنده تحول  تدریجی شعر غیر عروضی به عروضی باشد، اما در منابع کهن فارسی مثلاً در تاریخ سیستان آمده است که شاعرانی ابتدا به تقلید از شعر عرب، شعر فارسی گفتند.

 

 

 

 

 

مقدمه :

از میان تمامی ملتهای قدیم جهان ،کمتر ملتی را مانند ایران می توان یافت که دارای سابقه ی ممتد 

 

ادبی و آثار  مختلف دل انگیز به لهجه ها و سبکهای گوناگون باشد . از قدیمیترین آثار ادبی یعنی

 

گاثه های زرتشت تا جدید ترین آثار جان بخش پارسی همه جا و همیشه پرتو روح خلاق و ا ندیشه

 

ایرانیان هویدا ا ست .

 

مجموعه ی کتب و منظومه هایی که از حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح  تا امروز که نزدیک به

 

دو هزار سال میگذرد ،یعنی در فاصله ای قریب به سه هزار سال شمسی در این کشور به زبانهای

 

شما لی یا اشکانی ، پهلوی ساسانی ، سغدی ،  طبری ، کردی ، پارسی دری  پدید آمده از حد

 

شمار بیرون  نیست . همچنین  ملت ایران در ایجاد یکی از مهمترین ا د بیا ت جهانی یعنی ادبیات 

 

عرب نیز سهم و الایی  داشته ا ست . چنانکه ادبیات عرب تجدد و ترقی خود را در بسیاری موارد

 

مرهون ایرانیان ا ست.

 

بدون شک تاریخ ادبیات ایران در هر یک از ادوار مختلف ، تحت تاثیر وضع سیاسی و اجتماعی

 

و دینی و علمی پدید آمده ا ست که مطالعه ی  هر کدام از آنها از جنبه ی خاص خود مورد توجه

 

می باشد .

 

 

 

 

 

سبک خراسانی :

سبک شعر فارسی دری را از نیمه دوم قرن سوم تا پایان قرن پنجم سبک خراسانی می نامند. از آنجا که نخستین آثار نظم و نثر زبان جدید  فارسی بعد از اسلام در ناحیه خراسان بزرگ پیدا شد، به سبک این آثار، خراسانی گفته اند. خراسان بزرگ شامل خراسان کنونی، ا فغانستان و تاجیکستان کنونی، سرزمین های ماورا النهر و ترکستان... هم بود، از این رو در بحث های تاریخ ادبیات و سبک شناسی حدود نیم قرن پیش گاهی به سبک خراسانی، سبک ترکستانی هم گفته اند.

سبک خراسانی به لحاظ تاریخی سلسله های طاهری و صفاری و سامانی و غزنوی را در بر می گیرد. البته بحث اصلی به دوره سامانیان و غزنویان است.

شاعران این دوره عبارتند از:

1. ا بو سعید ا بوالخیر

2. فخر ا لدین ا سعد گرگانی

3. باباطاهر

4. اسدی طوسی

5. ازرقی هروی

6. قطران

7. ناصر خسرو

 

 

 

 

مختصات سبکی شعر خراسانی :

الف) مختصات زبانی:

زبان فارسی در این دوره زبان مادری گویندگان است یعنی گویندگان این دوره بر خلاف دوره های بعد زبان فارسی را از روی آثار ادبی از خود نمی آموختند، از این رو زبان  ایشان طبیعی و ساده و روان است و در آن تعقید و ابهام نیست. اما اگر امروزه  برای ما برخی از لغات آن مهجور و دشوار می نماید، به سبب آن است که خراسان بزرگ منطقه بسیار وسیعی بود و لهجه های مختلفی چون سعدی و خوارزمی در آن رایج بود. شعر این دوره مشتمل بر مجموعه ای از لغات است بسا مد آن در دوره های بعد کم می شود و یا یکسره از بین می روند:

برخی از لغات  پر استعمال این سبک از نظر فکری هم جا لب اند.

ب) مختصات فکری:

1. شعر این دوره شعری شاد و پر نشاط ا ست و روحیه تساهل و خوشباشی را تبلیغ می کند و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن می گویند.

2.شعری واقع گرا ست و اوضاع دربارها، محیط زندگی، روا بط ارباب و کنیز و غلام، تفریحات و ماوقع لشکر کشی ها و جنگ را منعکس می کند به طوری که از برخی از اشعار عنصری می توان لشکر کشی و حوادث جنگی را به نحو دقیق تاریخی استخراج کرد و در آن از امور ذهنی و خیالی خبری نیست.

3. شاعران با معارف پیش از اسلام آشنا هستند.

4. معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست ا ست. این مشخصه از مشخصا ت بارز این سبک ا ست.

5. جنبه های عقلانی و تعادل بر جنبه های احساسی و اغراق چیره ا ست.

6. روحیه حماسی بر اشعار این دوره  حاکم ا ست.

7. برونگرا ست و هر چند دقایق ا مور عینی را وصف می کند اما با دنیای درون و احساسات و عوا طف و هیجان ها و مسائل روحی سروکار ندارد .

8. موضوعات شعری از قبیل مرثیه و حکمت و موعظه و لغز و چیستان و خمریه و حماسه و غنا (تغزل) و داستان سرایی درآن هست ا ما موضوع اصلی مدح ممدوح و سپس  وصف بزم می و معشوق  ا ست و همه مهارت و اطلاعات شاعر در خدمت این قصد اصلی (قصیده) یعنی مدح است.

9. اشاره به معارف اسلامی و حدیث و قرآن در آن کم است و آن چه هست  عمیق نیست.

10. شعر این دوره از پند و اندرز  خا لی نیست ولی این پند ها بیشتر جنبه عملی و ساده دارند.

ج) مختصات ادبی:

1. قالب شعری مسلط قصیده ا ست.

2. استفاده از بدیع و بیان به صورت طبیعی و معتدل ا ست و هر چه به  جلوتر بیاییم متشخص تر می شود.

صنایع بدیعی این دوره بیشتر لفظی از قبیل موازنه و اشتقاق و رد الصدرالی العجز و لف و نشر و انواع سجع و تجنیس است و از صنایع معنوی بیشتر به موارد ساده ای چون تضاد و مراعات النظیر اعتنا دارند و توجه هنری به انواع ایهام (ایهام تناسب، ایهام تضاد، ایهام ترجمه، استخدام...) مطرح نیست.

3. یکی از  ابزارهای مهم ساخت شعر در این سبک استفاده از موازنه است.

4. قافیه و ردیف هر چه به عقب تر برویم ساده تر است.

5. توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل ها و پرنده ها و باغ و می و مطرب و باده  و برف و تیغ و رنگین کمان و اسب... توصیفات دقیقی شده است. رایج ترین وسیله توصیف تشبیه است.

6. تشبیهات مرکب حسی زیاد ا ست.

7. در آغاز چون شعر با موسیقی همراه بود، بحوری دیده می شود که امروزه مطبوع نیست، این اوزان بعد ها متروک شدند.

8. از قوا لب قدیم، تمام مطلع و مسمط قدیم (شعر مسجع) دیده می شود.

شعر قرن ششم :

علل تغییر سبک خراسانی :

سلجوقیان ایرانی نبودند و در آغاز توجهی به رسوم و آیین های ایرانی نداشتند و از راه و رسم اداره کشور به سنت قدیم سامانی و غزنوی بی خبر بودند. آنان مردمی چادر نشین و بدوی بودند. طغرل اصلاً سواد نداشت. به قول بیهقی مشتی نو خاسته بودند. تکیه اصلی آنان به دو چیز بود دین و خلیفه  و روسای تصوف و در بدو کار به ادب و فرهنگ علاقه نداشتند. علل مهم تغییر اوضاع و احوال اجتماعی و در نتیجه تغییر سبک در دوران ایشان عبارت است از:

1. اختلاط مردم خراسان و عراق

2. درسی شدن فارسی دری

3. رواج تصوف و فعالیت صوفیان

4. تاسیس مدارس دینی و رواج معارف اسلامی

5. از بین رفتن نهضت شعوبیه

6. عدم توجه سلجوقیان در آغاز کار به شعر و شاعری و رواج غزل

7. انهدام نسل فضلای سابق

8. هرج و مرج حاصل از اختلاف بین ا مرا و جنگ های داخلی.

سه دبستان شعری در قرن ششم :

در قرن ششم سه مکتب شعری در ایران دایر بود:

1. سبک خراسانی: هنوز کسانی (مثلاً معزی و ادیب صابر ) کم و بیش به همان سبک کهن قصیده می گفتند. این شاعران معدودند و نقش مهمی ندارند.

2. سبک آذربایجانی: یعنی شعری که در حوزه اران پیدا شد و نمایندگان آن خاقانی و نظامی و مجیر و فلکی هستند. سبک آذربایجانی هر چند سبک مستقلی است اما می توان بنیاد زبا نی آن را همان زبان کهن فارسی یعنی زبان سبک خراسانی دانست اما فکر و مختصات ادبی بیشتر به سبک عراقی نزدیک است.

3. سبک جدید بینا بین یا سبک عهد سلجوقی: سبکی است بین خراسانی و سبکی که بعد ها شکل می گیرد و به آن سبک عراقی می گویند. شاعران این دوره مانند انوری و ظهیر دو جنبه ای هستند هم قصیده می گویند و هم غزل. غزل آنان متمایل به سبک عراقی و قصیده آنان متمایل به سبک خراسا نی است بدون آن که دقیقاً این و آن باشد.

سبک عراقی :

حمله مغولان و پی آمد ها ی آن :

بر روی کار آمدن سلجوقیان اوضاع را برای تغییر سبک مناسب کرده بود و چنان که ملاحظه شد دو جریان شعری سبک بینا بین و آذربایجانی از سبک خراسانی فاصله گرفته بودند و به سوی سبک عراقی می رفتند. حمله مغولان و دگرگونی کامل اوضاع اجتماعی یکسره سبک خراسانی را محو کرد و سبک عراقی رواج تام یافت.

مغولان در اوائل قرن هفتم(617 ) به خراسان حمله کردند و بعد به تدریج به نواحی دیگر ایران رسید ند و به نظام ا قتصادی و کشاورزی و فرهنگی ایران آسیب های عمده رساندند. خراسان که کا نون فرهنگ ایران بود و مدارس و کتابخانه های متعدد داشت و قبلاً در حمله سلاجقه و غزان آسیب دیده بود این بار یکسره متلاشی شد. فضلا یا کشته شدند و یا به هند و آسیای صغیر گریختند. ارتباط با کتب قدیم قطع شد و اساتیدی برای تربیت شاگردان فاضل نماندند. دربار های متعدد کوچک و بزرگ که محل اجتماع شاعران و دبیران بود ند یکی پس از دیگری از بین رفتند. هولاکو، ا لمعتصم بالله آخرین خلیفه عباسی را کشت و دستگاه خلافت را در هم نوشت و دیگر احتیاجی به دبیران عربی دان نبود. باب تحقیق و تتبع مخصوصاً به علت عدم دسترسی به کتب قدیم صدمه اساسی دید به طوری که به بسیاری از کتب مولف در دوران بعد از مغول از قبیل تذکره ا لشعرا نمیتوان ا عتماد کرد (در برخی از کتب قرن ششم از قبیل چهار مقا له و سیاست نامه هم مسامحاتی در امور تاریخی دیده می شود). دواوین بسیاری از شعرا از جمله رودکی از بین رفت. امروزه از قبل از دوره مغول فی المثل در فرهنگ نویسی جز لغت فرس اسدی و در تذکره نویسی جز لباب ا لباب و در بلاغت جز یکی دو کتاب از قبیل ترجمان  ا لبلاغه و حدائق ا لسحر باقی نما نده است. دستنویس بسیاری از متون و دواوین، مربوط به دوره بعد از مغول است.

سبک عراقی به لحاظ تاریخی دوره مغولان ایلخانان و تیموری را در بر می گیرد و از قرن هفتم تا ا واخر قرن نهم ادامه دارد.

سبک عراقی دو مختصه مهم دارد و آن عرفان و غزل است.

شیوع عرفان :

در دوره سلجوقیان عرفان در ایران رواج یافت . بعد از حمله مغول روحیه ایرانیان شکست خورده و احتیاج به سخنان آرام بخش بود.

از شاعران قرن ششم که در سخن آنان مطالب شرعی و عرفا نی و به طور کلی اخلاقی و معنوی دیده می شود سنایی و خاقانی و نظامی معروفند.

سنایی نخستین شاعر بزرگی است که عرفان را به طرز وسیعی وارد شعر کرد و کتاب مستقلی نیز در این باب موسوم به حدیقه ا لحقیقه و شریعه ا لطریقه پرداخت.

نظامی هم در اولین مثنوی خود مخزن ا لاسرار به بیان مطالب اخلاقی و شرعی پرداخته و از این رو درآنجا خود را همردیف سنایی خوانده است. او به شاعران پیش از خود معترض است و آنان را مشتی گدا سیرت مداح می خواند که آبروی سخن را برده اند.

 دیگر شاعران معنی گرا به ا شعار بزمی و بی بند و بار سایر شاعران توجه نداشتند و ناصر خسرو قبلا ا نتقاد از آنان را با ب کرده بود. نظامی در انتقاد به این جنبه از شعر روزگار خود نیز  ا بیا ت فرا وا نی دارد و به شاعرانی که آشکارا به فسق و فجور مباهات می کردند تاخته ا ست. همه این مطالب آغاز شعر معنی گرا و اخلاقی یا شرعی ا ست که بعداً به شعر عرفا نی منجر می شود.

پس مراد از شعر شرعی یا شعر آغازین عرفا نی تا حدود زیادی شعر اخلاقی و مو عظه و تنبیه ا ست که در مقابل شعر دنیوی سبک خراسانی و شعر شاعر ا نی که در فسق و فجور داد سخن داده ا ند به وجود آمده ا ست.

سر انجام حافظ در قرن هشتم شعر شعرا و شعر اولیا را در هم آمیخت و شعر کیمیا ساخت و به این منازعه پایا نی  پر معنا بخشید.

این بود وضع اولیه شعر عرفا نی در قرن ششم ا ما  شعر عرفا نی قرن هفتم و هشتم دیگر نه تنها کاملاً شرعی نیست بلکه گاهی هم مغایر شرع می نماید.

یکی از مختصات سبکی شعر شرعی قرن ششم که در آثار ا مثال سنایی و خاقانی و نظامی و جمال ا لدین اصفهانی دیده می شود و بعدها به صورت دعوای عقل و عشق به شعر عرفا نی می رسد مخالفت با حکمت و فلسفه یونان ا ست و این نمونه و مظهری از تعصبات قرن ششم است که سرانجام به روشن بینی و علم گرایی قرون چهارم و پنجم چیره شد.

دیگر از مختصات فکری شاعران عارف این است که به وجوه ظاهری شعرا  ا لتفات نداشتند به طوری که می توان آنرا به دو دسته تقسیم کرد یکی عارفا نی که شعر می گفتند و به ظواهر و فنون شعری توجه نداشتند مثل شیخ محمود شبستری یا عطار و دوم شاعرانی که شعر عرفا نی می گفتند و شعر آنان فصیح و بلیغ است از قبیل عراقی و حافظ. مولانا هر چند که بر طبق سنت عرفا اظهار می دارد که به ظواهر شعر بی اعتنا ست اما اشعار او نمونه فصاحت و بلاغت است.

بدین ترتیب شعر عرفا نی قرن ششم هم مثل شعر دوره سلجوقی شعر بینا بین است و همان طور که شعر عهد سلجوقی به سوی

سبک عراقی می رود، شعر عرفا نی بینا بین هم در قرن هفتم تبدیل به شعر عرفا نی می شود.

عرفان در قرن هفتم در آثار عطار ( از قبیل الهی نامه و منطق الطیر ) و مولانا ( مثنوی و غزلیات) به اوج خود می رسد. در قرن هشتم حافظ از مطالب عرفا نی در ساخت غزلیات خود بهره می گیرد و به مسائل مهم عرفا نی اشارت ظریفی دارد. در قرون نهم و دهم از حرکت با لنده عرفان خبری نیست. بلکه شاعران و شارحان به تقریر و توضیح نکات عرفا نی گذشتگان می پردازند و به اصطلاح عرفان درسی می شود و چهره آن عروس زیبا در پس پشت حجاب اصطاحات عجیب و غریب و تعاریف غامض از دید ذهن های روشن دور می گردد. شیخ محمود شبستری در گلشن راز به توضیح رموز عرفا نی گذشتگان می پردازد و جامی لوایح را در تبیین ا صلاحات عرفا نی مهم و معروف می نویسد.

عرفان به طور کلی زیر ساخت حماسی دارد، منتهی رجال اساطیری چون رستم و سیامک... ( سیامک از کف این دیو کینه جوی نرست) تبدیل به قهرمانانی می شود که با دیو نفس گلاویزند و مشاهده صحنه های نبرد، تنبه و تذکر است.

در حقیقت سبک عرفا نی، مختصات خاص خود را دارد. در اینجا به اختصار اشاره می شود که هسته ا صلی این تفکر اعتماد به وحدت وجود است. اگر  ا ساس مذاهب حرکت خدا و آسمان به سوی انسان و زمین است ا ساس عرفان حرکت انسان و زمین به سوی خدا و آسمان است. عرفان نوعی تفکر او مانیستی است که قهرمان آن بشری حقیر ا ست که می خواهد خدای جلیل باشد و این معنای باطنی و آرزوی پنهانی به اشکال مختلف که معمولاً که نیازمند تفسیر و تاویل ا ست بیان شده است. عرفان فلسفه خود جوش و ناخود آگاه ا ست.

رواج غزل :

قبلاً گفتیم دو مشخصه مهم شعر مکتب عراقی یکی نفوذ و بسط عرفان و دیگری پیدا شدن و رواج غزل است.

غزل در آثار قدما به چهار معنی مختلف آمده است:

1. غزل به معنی مقطعات چند بیتی که ملحون بود.

2. غزل به معنی تغزل قصیده.

3. غزل به معنی مطلق شعر عاشقانه و حتی معادل ادب غنایی.

4. غزل به معنی مصطلح یعنی یکی از قو ا لب شعری که در قرن ششم رواج یافت و در قرن هفتم به اوج خود رسید و تا هم امروز ادامه دارد.

منشا غزل :

هر گاه تاریخچه غزل را از آغاز شعر فارسی مطالعه کنیم می بینیم که تا آغاز قرن ششم عصر تغزل یعنی قصیده ا ست نه غزل. تا زمان سنایی (متوفی در 535 ) قالب غزل خیلی کم است.

شاعران قرن ششم که معمولاً دو جنبه یی هستند و هم غزل و هم قصیده دارند باز در ا ساس قصیده گو محسوب می شوند مثلاً معزی در مقابل 461 قصیده فقط 59 غزل دارد.

غزلیات قدیم کاملاً شبیه تغزل هستند و اسلوب آن ها ا سلب شعر خراسانی است. زبان ساده ای دارند و چندان از بدیع و بیان سود نبرده اند. موضوع آن ها عشق زمینی و مادی است و از عرفان یا معانی عالی و علو معشوق در آن ها خبری نیست.

تغزل هم معمولاً در وصف معشوقی بود که چندان مقام وا لایی نداشت و حتی گاهی کنیز یا غلام شاعر بود.

غزل همان تغزل است که در اوایل قرن ششم به سبب کسادی بازار مدح از قصیده جدا شد.

اما در  قرن ششم در دیوان شاعران قصیده پرداز از قبیل قطران و مسعود و ادیب صابر و ا نوری و خاقا نی و مجیر غزلیات بسیاری است. چنان که مکرراً ا شاره شد بی توجهی شاهان سلجوقی در اوایل کار به شاعران (نسبت به دوره غزنوی ) باعث شد که شاعران کم و بیش به غزل هم توجه کنند یعنی به جای مدح ممدوح به مدح معشوق و به جای توصیف طبیعت به بیان عواطف و احساسات خود بپردازند و به طور کلی از قصیده گاهی به تغزل آن بسنده نمایند.

غزل قرن ششم به طور کلی غزل حد وسط است یعنی  به آن پختگی غزل قرون هفت و هشت نیست  مانند اشعار:

1. سنایی

2. خاقانی

3.  نظامی

4. ا نوری

5. جمال الدین اصفهانی

6. ظهیر فاریابی

چنان که قالب مسلط  در سبک عراقی غزل است.

سعدی

دیوان سعدی اوج غزل عاشقانه است. باید توجه داشت که در قرن هفتم عرفان رواج کامل یا فته بود و از آن تاریخ به بعد کمتر شاعری است که به عرفان گوشه چشمی نداشته باشد و این نکته در مورد سعدی هم صادق است، اما به طور کلی غزل سعدی عاشقانه است نه عارفانه و نیز می توان گفت که عمده نه عاشقانه صرف است و نه عارفانه محض.

زبان سعدی ساده و روان و معیار کامل فصاحت و بلاغت است.

پایان عمر قصیده سنتی :

چنان که قبلاً اشاره کردیم بر اثر تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی به بنیان رفیع قصیده در قرن ششم ضربه های غیر محسوسی وارد شده بود و ازجمله غزل در مقابل قصیده سر بر فراخته بود یا کسا نی چون مسعود سعد در کنار و گاهی به جای مدح به بیان عواطف و احساسات خود پرداخته بود و به طور کلی حال و هوای قصیده پردازان ادب فارسی در همین قرن می زیستند. اما از قرن هفتم به بعد اولاً قصیده به شدت در مقال غزل عقب نشست و ثانیاً به طور کلی حال و مطرح آن دگرگون گشت و /نخستین کسی که این تغییر را به صورت جدی حس و مطرح کرد استاد غزل سعدی است و بعد از او عطار و مولوی هستند که اوج غزل عرفا نی در مولوی است و می توان به شاعری دیگری از جمله« امیر خسرو دهلوی » و «حسن دهلوی» ا شاره کرد.

شاعران گروه تلفیق :

اکثر شاعران مهم قرن هشتم شاعرانی هستند که به هر دو شیوه غزل عارفانه و عاشقانه توجه دارند. ما به شاعران، شاعران گروه تلفیق می گوئیم.

از جمله ی آنها:

1. اوحدی مراغه ای

2. خواجو

3. عماد فقیه کرمانی

4. سلمان ساوجی

5. ناصر بخارایی

6. حافظ

 

دایره غزل فارسی :

سیر تکامل غزل عارفانه و عاشقانه را از سنایی به حافظ به صورت دایره زیر خلاصه می کنیم:

 

 

 

 

 

مختصات سبک عراقی

سبک عراقی از اوایل قرن هفتم تا ا وایل قرن دهم به مدت 300 سال در زمان مغولان و ایلخانان مغول و تیموریان سبک ادبیات فارسی بود.مختصات آن عبارت است:

1. به لحاظ زبان: چهارچوب، همان چهارچوب فارسی قدیم یعنی زبان سبک خراسانی است که بسیاری از مختصات کهن خود را با لکل از دست داده ا ست و در عوض تا حدودی مختصات جدید یا فته ا ست و آن مقدار از مختصات سبک خراسانی هم که در آن مانده ا ست به لحاظ بسا مد با دوره قدیم متفاوت است.

2. از نظر فکری: اگر شعری عاشقانه باشد دیگر مقام معشوق پست نیست بلکه چنان والاست که قابل با معبود است و اگر عرفا نی باشد، عرفا نی است که دیگر از شرع و پند و  اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی شرع و پند و  اندرز و ا خلاق( که در قرن ششم مرسوم بود) دور شده است و حتی مسائلی به آن ا فزوده شده که در عبارت مشایخ قدیم سابقه نداشته است. مسائل مهم عرفا نی مطرح در شعر این دوره عبارت است از: وحدت وجود، تفوق عشق بر عقل، ا ستناد به حدیث قدسی کنزاً، مساله تجلی و ظهور، ستایش شراب و بی خودی و بی خردی... اما در کنار این ها حمله به زا هد و صوفی هم مرسوم است.

مقایسه مختصات فکری سبک خراسانی و عراقی:

خراسانی:                                                 عراقی:

ستایش خرد                                  ستایش عشق

اعتدال در اغراق                               غلو و مبالغه

فقدان عرفان                                    رواج عرفان

تفکر حماسی                                  تفکر غنایی

شادی گرایی                                   غم گرایی

وصال                                              فراق

واقع گرایی                                     آرمان گرایی

عینیت یا توجه به دنیای بیرون          ذهنیت یا توجه به دنیای درون

 توجه به حماسه ملی ایران                توجه به معارف اسلام                                                  

مناعت و غرور                                      زبونی

پستی مقام معشوق                            علو مقام معشوق

عدم توجه به علوم                               بازتاب علوم

3. از نظر ادبی: قا لب مسلط در این دوره غزل ا ست که ا ندک ا ندک به لحاظ تعداد ا بیات و تخلص وضعی ثا بت می یا بد. تخلص در شعر قبل از مغول وضع ثابتی نداشت و حتی سعدی گاهی در بیت ما قبل آخر تخلص کرده است توجه به بیان و بدیع زیاد می شود.

سبک شعر حد واسط سبک عراقی و هندی :

مختصات شعر حد واسط :

4. به لحاظ زبانی: زبانی که در برخی از شاعران (مثلاً با افغانی) نه مثل زبان سبک عراقی فصیح و بلیغ است و نه مثل زبان برخی از شاعران سبک هندی عامیانه، اما کلاًبی توجهی به زبان و ورود لغات عامیا نه و عدم توجه به درستی جملات و ترکیبات در آن مشهود است، مخصوصاً در اشعار مکتب وقوع. این زبان زبان مردم همان دوره است. در سبک شناسی بحث غلط و درست مطرح نیست بلکه هر تغییری مختصه سبکی محسوب می شود. به هر حال زبان نسبت به زبان قدیم کاملاً تغییر کرده است و بسامد مختصات زبان قدیم در آن به حداقل رسیده است. اما برخی از شاعران به سبب تتبع در اشعار کهن از مختصات زبانی شعر کهن استفاده می کنند:

مرا زد راه عشق خردسالی                       از ا ین نورس گلی، نازک نهالی

                                                                                                  وحشی بافقی

که در آوردن  صفت « از این » و « ی» بکار برده ا ست.

5. به لحاظ فکری: مبتنی بر بیان مطالب جزیی و حالات عاشق و معشوق در ماجرا های عاشقانه ا ست. در اجتماعی که عاشق و معشوق آزادانه یکدیگر را نمی دیدند و در مجالس هر حرکت آنان در نظر دیگری جنبه رمزی داشت و پای رقیبان هم در میان بود معشوق باید مذکر باشد.

 6. از نظر ادبی: ساده ا ست و چندان از بدیع  و بیان استفاده نمی کنند مگر از صنایع عادی و مستعمل بدیعی و تشبیهات و استعارات تکراری. قالب مسلط غزل است و ترکیب بند هم رایج ا ست. شعر این دوره از رده اشعار ساده و روان شعر  فارسی است.

سبک شعر هندی :

انقلاب اجتماعی دیگری که باعث تغییر سبک شد حکومت سلسله صفوی است که جهان بینی شیعی داشتن. تغییر مذهب و رواج شیعه از عوامل مهم در تغییر تفکر و بیان یعنی تغییر سبک است. بدیهی است که نباید پنداشت که بدین ترتیب ادبیات دوره  صفوی صرفاً ادبیات مذهبی است، زیرا روا بط بین علت و معلول در مسائل اجتماعی و فرهنگی پیچیده و بغزنج و غالباً غیر مستقیم است. ایران در زمان صفویه تجدید حیات کرد و به عظمت و رفاه ا قتصادی رسید. سبک هندی از اوایل قرن یازدهم تا ا واسط قرن دوازدهم به مدت 150 سال در اد بیا ت فارسی رواج داشت.

اشاره ای به عوامل پیدایش سبک هندی

1. مذهب

حکومت صفویه ایدئولوژی مذهبی شیعه را ترویج می کرد و به شعر مدحی و درباری توجه نداشت. لذا شاعران به دنبال قصیده و شعر مدحی نرفتند. علاوه بر این به شعر عاشقانه و زمینی هم بهایی نمی داد و از طرف دیگر با آموزه های سنتی عرفانی علی القا عده در تضاد بود. از این رو توجه شاعران به امور جزئی و پند و اندرز و تو صیف و بیان امور طبیعی و تبدیل موضوعات کهن به مضامین تازه و در حقیقت بازسازی ا ندرزها و تمثیل های کهن در زبانی جدید معطوف شد. بیرون آمدن شعر از دربار و از بین رفتن طبقه شاعران درباری در معنای قدیمی و سنتی آن باعث شد که همه ا صنا ف حق ادعای شاعری بیا بند زیرا دیگر شعر و شاعری در انحصار طبقه خاصی نبود و شاعر بودن شرایط خاصی از قبیل فضل و آشنایی با ادب عرب و عجم نداشت.

2. سفر به هند

عدم در آمد از شعر مدحی باعث شد ک شاعران جهت امرار معاش یا ثروت ا ندوزی به دربارهای هند روی آوردند. زیرا آنجا هنوز به آیین قدیم بازار قصیده و مدح رونق داشت. شاعران به طلب پول و به اصطلاح نظامی عروضی در طلب « انتجاع » به هند می رفتند و در دربارهای آنجا به مقام ملک ا لشعرایی دست می یافتند و پس از کسب شهرت و ثروت معمولاً به ایران باز می گشتند. آشنایی با تفکرات هندوان و معارف آنان هم شاید تا حدودی در تغییر سبک دخیل بود.

باید توجه داشت که در این دوره فرهنگ ایران نسبت به فرهنگ هند، فرهنگ برتر بود و بر طبق اصول جامعه شناسی این فرهنگ فروتر یعنی فرهنگ هندی بود که از فرهنگ ایرانی تاثیر می پذیرفت.

3. توسعه اصفهان

اصفهان که پایتخت و محل اجتماع شعرا و فضلا بود توسعه بی سابقه ا ی یافت و تبدیل به مادر شهر و به اصطلاح متروپولیتن Metropolitan گشت. حتی می توان گفت که اصفهان در آن زمان شهری صنعتی بود و در آن کارخانه های متعدد قالی که اصفهان در آن زمان شهری صنعتی بود و در آن کارخا نه های متعدد قالی با فی و شیشه گری و کاشی سازی ... مشغول به کار بودند.

صائب می گوید.

در کارخانه ای که ندانند قدر کار        از کار هر که دست کشد کاردان تر ا ست

به جز اصفهان شهرهای دیگر ایران هم رشد و توسعه و شور و جنبشی یافتند. مثلاً کا شان از مراکز مهم شاعران و هنرمندان و دانشمندان بود. هنوز از کاروانسرا ها و پل ها و مدرسه ها و راه های دوره صفوی چیزی باقیست. اوج رشد ا قتصادی و شهر سازی در دوره شاه عباس کبیر ا ست.

- رفاه اقتصادی

رفاه اقتصادی مردم در دوره صفویه و آباد ا نی شهرهای ایران و رونق تجارت(تجارت خارجی، روابط پولی، واردات و صادرات) و کسب و کار این امکان را برای همه مردم پدید آورده بود که هر کس به وسع خود به نحوی به امور فرهنگی از جمله ادبیات و شعر و شاعری هم بپردازد. در تاریخ ها و سفرنامه های این دوره از قهوه خا نه های اصفهان سخن گفته اند که شاعران در آنجا جمع می شدند و به مشاعره و مناظره و نقد ادبی می پرداختند و گاهی شاه نیز در این محافل حضور می یا فته است.

5- علاقه شاهان صفوی به فرهنگ

هر چند شاهان صفوی در نفوذ زبان ترکی در ایران سهم فراوان دارند ا ما کم و بیش به زبان فارسی هم کتاب نوشته  اند یا شعر گفته اند یا به ادب توجهی نشان داده اند. شاهان صفویه مقام شیخی و رهبری طریقت داشتند و از این رو می باید خود را در مقام فرهنگی والایی نگاه می داشتند و علاوه بر این بار روسای مذهب در تماس نزدیک بوده ا ند و از طرف دیگر رقبایی چون شاهان عثمانی و هندی داشتند که همه به مسائل فرهنگی توجه داشتند. این عوامل باعث شده بود که به طور کلی شعر و شاعری و هنر و معماری مورد توجه قرار گیرد. هنر هایی چون قالی با فی، سفالگری، شیشه سازی، نقاشی، تذ هیب و خوشنویسی در دوران صفویه رشد فراوان یا فتند. بهزاد(زمان شاه اسماعیل) و رضا عباسی(زمان شاه عباس) از مفاخر هنر ند.

ابهام در سبک هندی :

باید بین دو مصراع از طریق تشبیه، ربط معنایی باشد و شرایط این است که این ربط یعنی وجه شبه(یا را بطه لف و نشری) حتی ا لمقدور تازه با شد.

کسا نی در این دوره بودند که حکم منتقد ادبی را داشتند و همین که شاعری بیتی می خواند، سابقه مضمون سازی ا و را و ایجاد رابطه را یا وجه شبه را می گفتند و شاعر را متهم به سرقت با تقلید می کردند. کلیم در اشاره به آنان می گوید:

ولی علاج توارد  نمی توانم کرد                            مگر زبان به سخن گفتن آشنا نکنم

البته مصراع محسوس باید تازه باشد و گرنه بی شک موضوع یا مصراع معقول مسلماً در اکثر موارد تکراری است به قول صائب:

 یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت   در بند این مباش که مضمون نمانده است

دو شیوه در سبک هندی

شاعران سبک هندی دو گونه اند: ا مثال صائب و کلیم و حزین یعنی بزرگان سبک هندی که اولاً ا بیات آنان قابل فهم است یعنی را بطه  تشبیهی بین مصراع معقول و محسوس(تبدیل موضوع به مضمون)، معتدل و لطیف است و بین ا بیات آنان به سبک قدما ارتباط ا ست و شعر کم و بیش وحدت موضوعی یا ارتباط عمودی دارد.

و ثالثاً بسامد ا بیا تی که ساختار سبک هندی داشته باشد در شعر آنان خیلی زیاد نیست.

دوم شاعرانی که به آنان خیال بند و رهروان طرز می گویند که معمولاً معروف نیستند و سبک هندی را به سوی ا فول بردند. ا ولاً بنای شعر آنان بر تک بیت است و ثانیاً بسامد ا بیات هندی در آنها بسیار زیاد است و ثالثاً فهم رابطه دو مصراع آنان دشوار است و رابعاً در زبان سهل ا نگارند.

معروفترین شاعران سبک هندی

1- کلیم کاشانی یا همدانی

2- میرزا صائب اصفهانی یا تبریزی

3- عبد ا لقادر بیدل دهلوی

مختصات سبک هندی

رو آوردن طبقات مختلف مردم به شعر- که عمده تحصیلات ادبی نداشتند- باعث شد که زبان کوچه و بازار به شعر راه یا بد و از این رو خون تازه ا ی در زبان شعر دمیده شد. از طرفی وسعت دایره واژگان شعر گسترش یافت و از سوی دیگری بسیار از لغات ادبی قدیم از صحنه شعر رخت بر بست به نحوی که می توان گفت زبان از لغات ادبی قدیم از صحنه شعر رخت بر بست به نحوی که می توان گفت زبان شعر سبک هندی، زبان جدید فارسی است و دیگر از مختصات زبان قدیم مخصوصاً سبک خراسانی در آن خبری نیست.

شاعرانی از قبیل صائب هم که در ا شعار قد ما تتبع بسیار داشتند باز از به کار بردن زبان قدیم پرهیز داشتند چون دیگر مدتی بود که شعر از مدرسه به بازار آمده بود و زبان رایج مرسوم همان زبان مردم عصر بود و در نتیجه عدم استفاده از زبان شعری قدما را نباید دلیل بی فضلی برخی از شاعران بزرگ سبک هندی محسوب کرد.

2- فکر: شعر هندی شعری معنی گراست نه صورت گرا و شاعران به معنی بیشتر توجه دارند تا به زبان. به قول یکی از اد با هیچ معنا و مضمونی در جهان نیست که در شعر صائب نیامده باشد. او از گل قالی، تند باد بیا بان و تبخال مضمون ساخته است.

شعر سبک هندی شعر مضمون است نه موضوع، اما از آنجا که حد موضوعات رسمی ادبی شکسته شده است، هر موضوعی می تواند در ادبیات مطرح شود و این نهایه به سود ادبیات فارسی تمام شده است.

3- ادبیات: در سبک هندی چندان به بدیع و بیان توجه نمی شود. البته تشبیه اساس هندی است اما از دیگر امور بدیعی و بیا نی جز به صورت طبیعی و تصادفی خبری نیست زیرا شعرای  سبک هندی شعر مضامین اعجاب انگیز و ایجاد رابطه های غریب است. و بر طبق نظریه خبر(Information) که شعر را خبری بزرگ می داند، این گونه اشعار جهت جلب توجه احتیاجی به پیرایه های ادبی ندارند،

چنان که حماسه هم چنین بود و شاعرانی چون فردوسی چندان به سراغ آرایه های ادبی نرفتند(هر چند مقتضای آن دوره هم چنین بود).

از همه صنایع بیشتر، تلمیح مورد توجه شاعران این دوره است که در مضمون سازی نقش فعالی دارد. یک موضوع مهم در شعر(و تذکره های) این دوره مخصوصاً در شعر صائب وفور اصطلاحات سبک شناسی و نقد ادبی چون معنی بیگانه، مضمون رنگین، معنی برجسته،  معنی غیر، مضمون بستن، طرز خیال، طرز تازه، رنگینی  فکر، معنی پیچیده، مصرع بلند، زمین غزل ... است که می توان آن ها را جمع کرد و در شرح آنان رسا له ای ساخت.

قالب مسلط در این دوره علی ا لظاهر غزل است، ا ما غزلی که حد و حدود ندارد و مثلاً به حدود 40 بیت هم می رسد و تکرار قافیه در آن ا مری طبیعی است.

سبک شعر نو :

در دوران معاصر تحول اجتماعی مهمی که می توانست تفکر و در نتیجه سبک را تغییر دهد انقلاب مشروطه بود. انقلاب مشروطیت یکی از مهمترین عوامل تغییرات اجتماعی و سیاسی و مخصوصاً فرهنگی در تاریخ ایران است و از این رو مهمترین تغییر سبکی را در پی داشت که سبک نو در شعر و نثر باشد، به این معنی که یکسره ادبیات عمده به لحاظ فکری- به دو بخش کهن و نو تقسیم شد. هیچگاه بین سبک های اد بی پیش تا این حد اختلاف نبوده است.

برخی از علل عمده تغییر و تحولات اجتماعی در این دوره عبارتند از:

1- شکست ایران روسیه و بیدار شدن مردم و مقایسه شکست خود با پیروزی ژاپن بر روسیه تزاری و پی بردن به بی لیاقتی رجال حاکم بر ایران و عقب افتادگی صنعتی.

2- اعزام دانشجو به خارج از ایران که از زمان عبا س میرزا باب شده بود و آشنایی با فرهنگ مغرب زمین و آموختن زبان های فرنگی و مطالعه و ترجمه کتب و روزنامه های غربی و ترکی(عثمانی) و عربی(مصر).

3- ایرانیان قفقاز(که اکنون جزو خاک روسیه بود) مقالاتی به فارسی و ترکی می نوشتند و در بیداری هموطنان خود می کوشیدند.

4- برخی از روزنامه های پیشرو مصر در ایران خواننده داشت.

5- تأسیس چاپخانه و روزنامه در خود ایران و طبع و نشر کتب و ترجمه کتب فرنگی.

6- تأسیس مدارس جدید، مخصوصاً دانشگاه دارالفنون و آمدن معلمان فرنگی.

7- رسیدن نسیم تجدد جهانی به ایران. روح تجدد عصر نه تنها در ایران بلکه در کشورهای عربی مخصوصاً مصر و نیز عثمانی هم منتشر شده بود و هیچ کشوری نمیتواست خود را از سرایت این وزش بر کنار نگاه دارد.

8- استقرار نظام مشروطه و تأسیس مجلس و سهیم شدن مردم در سرنوشت کشور و برقراری قوا نین.

9- آشنایی مردم به مفاهیم و اصطلاحات نوین اجتماعی و فلسفی و حقوقی چون ملت، آزادی، حزب، قانون، منور ا لفکر، استبداد، مشروطه، مجلس ....

10- پخش افکار و کتب و رسالات مصلحین و متفکران سیاسی و اجتماعی از قبیل سید جمال ا لدین ا فغانی، آخو ندا ف، طالبوف ....

11- مسافرت مردم به عثمانی و هند و کشورهای غربی.

شاعران معروف این دوره عبارتند از اشرف  الدین حسینی، عارف قزوینی میرزاده عشقی، ادیب  ا لما لک فرا ها نی و ایرج میرزا.

دوره پهلوی

با خوابیدن سر و صدای مشروطیت و تغییر حکومت و تثبیت نظامی جدید، شعر دوره مشروطیت به صورت شعر نو متجلی شد. در سبک شناسی هنر معماری یونان، تغییر سبک ها را در ستون ها با تغییر در مجسمه ها ملازم یا فته اند. تغییر سبک شعر در این دوره همراه با تغییر در سبک معماری و موسیقی و کلاً زندگی است. در این دوره دو جریان شعری است: یکی تلفیق ا فکار نو با ادبیات سنتی که می توان آن را ادامه همان دوره بازگشت دانست منتها به شکلی متعالی تر. در شعر امثال ملک  ا لشعراء بهار، رشید یا سمی، پروین اعتصامی و تا این اواخر دکتر صورتگر و دکتر مهدی حمیدی، قوا لب و زبان همان قوا لب سنتی قدیم و زبان ادبی سنتی است.

دوم جریان حقیقی تغییر سبک است که برخی به آن توجه یا فته بود ند ولی از همه جدی تر علی ا  سفندیاری معروف به نیما یوشیج بدان پرداخت و ملقب به پدر شعر نو گردید.

 

 

سه شیوه در شعر نو رایج است:

شعر آزاد: که وزن عروضی دارد اما جای قافیه ها مشخص نیست: ا شعار نیما یوشیج و مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد و سهراب سپهری(هر کدام کم و بیش با سبک مخصوص به خود) در این طبقه جا می گیرد.

شعر سپید: که هر چند آهنگین است ا ما وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها هم در آن مشخص نیست. در این شیوه فقط شعر احمد شاملو معروف است.

شعر موج نو: که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه معمولاً آهنگین هم نیست و قافیه هم ندارد و فرق آن با نثر معمولاً در ارائه مطلب و نحوه خاص بیان و بطور کلی در تخیل شعری است. شعر موج نو به دشواری و تعقید معروف است.

از میان این سه شیوه، شعر آزاد مقبولیت بیشتری یافت و معروف ترین و معقول ترین و موفق ترین اشعار شعر نو به این شیوه است.

در سال های اخیر از تأثر شعر نو و سنتی در هم، غزل جدید یا غزل نو یا غزل تصویری پدید آمد که هر چند قالب آن سنتی است ا ما زبان و تخیل آن نوین است. ازدواج و آشتی شعر نو و کهن کم کم از غزل به قوا لب دیگر چون مثنوی و رباعی هم سرایت کرد و شیوه چهارمی به شیوه های شعر نو ا فزوده شد که می توان آن را شعر نو سنتی خو اند.

مقایسه مختصات شعر نو و شعر سنتی

در جدول زیر با اندکی مسامحه می توان به طور کلی برخی از مختصات شعر نو و شعر سنتی را در مقا بل هم قرار داد:

الف: مختصات زبانی

شعر سنتی                                                           شعر نو

لغات و ترکیبات ادبی کهن          لغات و ترکیبات زبان فارسی امروز

قائل بودن به واژگان خاص شعری       آزادی استفاده از همه واژه ها

ب: مختصات فکری

معشوق آسمانی                                معشوق زمینی

معشوق مذکر                                معشوق مونث

مخاطبان دربار یا فضلا هستند         مخا طب مردم معمولی هستند

عرفا نی                                              دنیوی

طرح موضوعات محدود و مشخص             تنوع موضوعات

عدم ذکر مسائل خصوصی زندگی            اشاره به مسائل خصوصی زندگی

عدم توجه به مسائل اجتماعی و سیا سی       توجه شدید به مسائل اجتماعی و سیاسی

فاضلانه                                                         صمیمانه

مفاخره                                                           ندارد

هجو و مدح                                                     ندارد

ضعف و تشتّت در محور عمودی              استواری و پیوستگی در محور عمودی

ج: مختصات ادبی

واحد شعر بیت است                                       واحد شعر بند است

توجه آگاهانه به صنایع ادبی یا صنعتگری        وجود صنایع ادبی به صورت طبیعی

قوا لب سنتی چون قصیده و غزل                             قالب نیمایی یا سپید

مصراع ها مساوی                                                مصراع ها نامساوی

تعقید                                                                    ابهام

تشبیهات و استعارات کلیشه ای                             تشبیهات و استعارات نو

استفاده نا خو د آ گاه از سمبل                     استفاده خود آگاه از سمبل(علاوه بر ناخودآگاه)

موسیقی قدیم و لحن غیر طبیعی که                       موسیقی و لحن طبیعی

برای مردم چندان آشنا نیست                           زبان که برای مردم مأنوس است.

و اما به طور کلی بین خود شاعر کهن و شاعر ا مروزی هم تفاوت هایی است. یکی از مسائل مهم این ا ست که شاعر  ا مروزی به طور وسیعی در معرض قضاوت های مردمی و هنری است. حال آن که شاعران کهن معمولاً به دور از این گونه انتقاد ها و قضاوت ها بودند. به نظر می رسد که امروزه مردم شاعر را روشنفکر هم می دانند حال آن که برای شاعران کهن فاضل بودن کافی بود.

 

نتیجه گیری:

 

برای بیان تاریخ ا د بیا ت هر ملت و پیشرفت و تکا مل زبان و ا د ب و علوم و فنون آن ، از طریق 

 

جستجو در مسا ئل ا جتماعی ، سیاسی ، دینی  می توان فهمید که یک ملت تا چه حد پیشرفت 

 

علمی دا شته ا ست و د یگر از طریق بحث در ا نواع ا صلی و ا سا سی شعر و نثر ما نند بحث در نثر

 

و سبکهای مختلف آن ، شعرو سبکهای آن و ا نوا ع ا سا سی آن (شعر حما سی، شعر غنا یی، شعر

 

تمثیلی ، شعر حکمی و عرفا نی ) می توان به محیط فکری سیر ا فکار و عقا ید و علوم هردو ره پی

 

برد .

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

تاریخ ادبیا ت ایران و جهان . تا لیف دکتر ذبیح  الله صفا.

سبک شناسی . تا لیف ملک الشعرا بهار.

 سبک شناسی شعر . تالیف دکتر سیروس شمیسا.

 

خیام

تا چند زنم بروی دریاها خشت

بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود

که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت

در تاریخ می بینیم که به بزرگان و آزاداندیش های ما معمولا انگ کافری زده اند و مردم نادان را علیه آنها تحریک نموده اند چه بسا خیام نیز از این آزارها به ستوه آمده باشد و نالیده باشد که:
-تا کی برای نادانها توجیه و دلیل بیاورم و کار بیهوده کنم(خشت زدن بر آب)
-از ریاکاران بیزار شدم چون ریشه دشمنی آنها حسادت است و بهتان می زنند و تکفیر میکنند( بت پرست کنشت کنایه از ریاکار زیرا در کنشت آتش مقدس است نه بت).
-کسانی مدعی هستند خیام کافر و جهنمی است. چه کسی از دوزخ یا بهشت آمده که این ادعا را ثابت کند؟

 

 

سبک عراقی

سبک عراقی با ظهور سلجوقیان در خراسان و اتابکان در عراق و آذربایجان به وجود آمد و به تدریج شعر "دری" که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق و آذربایجان راه یافت.

از طرفی در این دوران بر اثر سیاست سلجوقیان، مدارس مختلف دینی تأسیس شد و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عرب در این مدارس تدریس می شد و ترویج علوم و معارف اسلامی باعث شد که شاعران و ادیبان نیز با علوم رایج زمان آشنا شوند.

در این دوره علوم مدرسه ای در شعر تأثیر فراوان گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری شد و مایه تفاخر و مباهات شاعران.

رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی و ادبیات عرب در آن سبب شد که در شعر فارسی تحولی اساسی به وجود .

این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر"انوری"و "ظهیر فاریابی" مشاهده کرد.

"انوری" نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد و از یک طرف قصاید و مدایح اغراق آمیز و پرصنعت را وارد شعر رهایش کرد و از طرف دیگر غزلهای لطیف و پرشور سرود.

در آذربایجان "خاقانی " و "نظامی " پرچم دار شیوه تازه شدند و در عراق "جمال الدین اصفهانی" و پسرش "کمال الدین" و این شیوه را برگزیده و در ادامه ی این روند "سعدی " و "حافظ" آن را به اوج می رساندند.

معانی شعری در این شیوه تازه گذشته از مدح که با اغراق و خضوع و خشوع فراوان نسبت به ممدوح همراه است دارای هجو و هزل نیز هست اگر بعضی از شاعران این دوره مانند "انوری" و "سوزنی سمرقندی" هجوهای تند و هزل هایی (مطالب طنز گونه) زشت دارند ولی دیگر شاعران این سبک مانند "خاقانی" نیز سرودن در مایه های هجو و هزل را آزموده اند.

عرفان و اخلاق و زهد از معانی رایج در شعر این دوره است.

غزل که ابتدا انوری آن را به صورت یک نوع جدید ارائه می دهد، در شعر غالب شاعران این دوره آزمایش می شود اوج آن در غزل سعدی و حافظ جلوه گر می شود.

عرفان و تصوف نیز در این عصر یک مضمون رایج است که غالباً در شعر کسانی مانند مولوی و عطار و عراقی به چشم می خورد.

اغلب قالبهای شعری مانند قصیده و مثنوی و غزل در این دوره رواج دارند.

در میان شاعران این دوره نظامی گنجوی در "خمسه" نوعی جدید از انواع ادبی را در قالب مثنوی ارائه می دهد. او کلام خود را نو می داند و حتی با فردوسی به چالشگری بر می خیزد.

در این دوره است که سعدی بوستان را می آفریند و امیر خسرو دهلوی و جامی گذشته از مثنوی های داستانی، اخلاق و حکمت را در قالب مثنوی رواج می دهند.

شاعران فارس و اصفهان قالب غزل را بر قالبهای دیگر ترجیح می دهند و "فارس" مرکز غزلسرایی به سبک عراقی می شود و سعدی و حافظ خداوندان غزل، هر یک شیوه تازه ای می آفرینند.

توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی که در واقع سبک خاص سعدی است در غزل تاثیر می گذارد و شاعران بسیاری از او تقلید می کنند ولی با این همه حافظ تحولی بزرگ در غرل فارسی ایجاد می کند و سبکی مستقل و آزاد می آفریند. در سبک عراقی قالب مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می کند و تا دوره های بعد ادامه می یابد.

به طور کلی خصایص شعر سبک عراقی به طور خلاصه عبارتند از:

کثرت لغات و ترکیبات عربی و از میان رفتن لغات دور از ذهن فارسی، رواج اشارات و تلمیح های فراوان مربوطبه معانی علوم و اظهار فضل کردن و توجه و گرایش شاعران به حکمت و فلسفه و منطق، تضمین و اشاره به آیات و احادیث و اشعار مشهور عربی و اشاره به اخبار و احوال انبیا و مشایخ رو آوردن به بیان غیرمستقیم و استفاده از استعاره و معما و ایهام، استفاده از اغراق و صنایع مختلف بدیع، رواج بیان مسائل مذهبی و کم رنگ شدن حس وطن پرستی و گذشته از اینها توجه به اموال شخصی و زن و فرزند و اظهار بدبینی و تأسف از زندگی و گاه نفرت از شعر و شاعری که غالباً روحیات شاعر را نشان می دهد، از خصایص ممتاز و چشمگیر سبک عراقی به شمار می روند.


گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

پخش موسیقی:

سبک خراسانی

سبک به چه معنی:

سبک در اصطلاح ادبیات، عبارت است از: روش خاص ادراک و بیان افکار به وسیلۀ ترکیب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبیر.

انواع سبک به ترتیب:

سبک­ های ادبی شعر پارسی از نظر دوره، به سبک خراسانی، سبک عراقی، سبک هندی، دورۀ بازگشت و سبک نو تقسیم می­ شود. سبک­ های دیگری مانند سبک آذربایجانی و سبک وقوع، نیز بینابین آنها وجود دارد که در اینجا به معرفی هر یک از آنها می­ پردازیم.
خراسانی قدیم:

خراسان یا خراسان بزرگ بخشی از ایران بزرگ و از دوران ایران ساسانی نامی سنتی و همگانی برای اشاره به نواحی شرقی ایران است. ساسانیان سرزمین ایران را چهار بخش کرده بودند که یکی از آن بخش‌ها خراسان به معنای «سرزمین خورشید» بود. گسترهٔ تاریخی خراسان استان خراسان در ایران کنونی و بخش‌های شمالی و باختری افغانستان و جنوب خاوری ترکمنستان امروزی را در بر می‌گرفت. در مفهوم گسترده‌تر ازبکستان و تاجیکستا نو بخش‌هایی از قرقیزستان و قزاقستان را که ایالاتی مانند بدخشان، تخارستان، خوارزم و فرارود بودند هم می‌توان در خراسان تاریخی برشمرد.

سبک خراسانی یعنی:

سبک آثار نخستین و کهن زبان فارسی که در مشرق ایران شکل گرفته است.نخستین آثار نظم و نثر زبان جدید پارسی بعد از اسلام در ناحیۀ خراسان بزرگ پیدا شد،سبک خراسانی از نظر تاریخی، سلسله­ های طاهری، صفاری، سامانی و غزنوی را در بر می­گیرد.سبک خراسانی از اواسط سدۀ سوم تا پایان سدۀ پنجم هجری در شعر فارسی رواج داشته است.

 

از معروف‌ترین شاعران این دوره می‌توان به رودکی، فردوسی، عنصری، فرخی سیستانی و ناصرخسرو اشاره کرد.

مختصات سبک شعر خراسانی

مختصات سبک شعر خراسانی را در سه مقوله می‌توان مورد بررسی قرار داد:

الف) مختصات زبانی:

زبان فارسی در این دوره زبان مادری گویندگان است؛ یعنی گویندگان این دوره برخلاف دوره‌های بعد زبان فارسی را از روی آثار ادبی پیش از خود نمی‌آموختند؛ از این‌رو زبان ایشان طبیعی و ساده و روان است و در آن تعقید و ابهام نیست. شعر این دوره مشتمل بر مجموعه‌ای از لغات است که بسامد آن در دوره‌های بعد کم می‌شود و یا یکسره از بین می‌رود. برخی از لغات پراستعمال این سبک از نظر فکری هم جالبند. یکی از آنها واژه «آز» به معنای طمع و فزون‌خواهی است که غالباً جاندار انگاشته شده است.

ب) مختصات فکری:

شعر این دوره شعری شاد و پرنشاط است و روحیه تساهل و خوش‌باشی را تبلیغ می‌کند و از محیط‌های اشرافی و گردش و تفریح سخن می‌گوید. شعری واقع‌گراست و اوضاع دربارها را منعکس می‌کند. شاعران در این دوره با معارف پیش از اسلام آشنا هستند و از این رو تلمیح به اسم قهرمانان و شاهانی چون نوشیروان به چشم می‌خورد. در اشعار شاعران، معشوق مقام والایی ندارد و حتی گاهی مقام او پست است و از این‌رو همیشه صحبت از وصال است نه فراق. روح حماسی بر شعر حاکم است و فضای شعر، تعلیم و اندرز است. صحبت از اختیار و اراده انسان است و جبرگرایی هنوز بر شعر سایه نیفکنده است. جنبه‌های عقلانی و تعادل بر جنبه‌های احساسی و اغراق چیره است، مثلاً مدح و هجو متعادل است و غلو به صورت دوره‌های بعد دیده نمی‌شود. اشاره به معارف اسلامی و حدیث و قرآن در آن کم است و آنچه هست عمیق نیست. اشعار این دوره از پند و اندرز خالی نیست ولی این پندها بیشتر جنبه علمی و ساده دارند.

ج) مختصات ادبی:

قالب شعری مسلّط، قصیده است. قصاید کامل با تشبیت و مدح و شریطه و دعای تایید از زمان رودکی مرسوم است. غزل به معنای مصطلح خیلی کم است اما رباعی و مثنوی رایج است. استفاده از بدیع و بیان به صورت طبیعی و معتدل است. «ترجمان‌البلاغه» نخستین کتاب فارسی در صناعات ادبی در قرن پنجم تالیف شده که نمونه‌ای کامل از این امر است. صنایع بدیعی در این دوره بیشتر لفظی است از قبیل موازنه و اشتقاق و ردالصدر الی العجز و لفّ‌و‌نشر و انواع سجع و تجنیس و از صنایع معنوی شاعران بیشتر به موارد ساده‌ای چون تضاد و مراعات النظیر توجه دارند و توجه هنری به انواع ایهام مطرح نیست. بی پیرایگی یعنی خالی بودن از صنایع بدیعی همراه با سادگی لغات و روانی ترکیب‌ها مهم‌ترین مشخصه شعری این دوره است به طوری که می‌توان به سبک شعر خراسانی سبک ساده گفت.

 

فرخی سیستانی قصیده‌ای مشهور دارد که طبق قول نظامی عروضی در چهارمقاله، آن را در وصف داغگاه امیر ابوالمظفر فخرالدوله که اصلاً آن را ندیده بود سروده است. ابیات آغازین این قصیده در وصف طبیعت بهار  بسیار رنگارنگ و سرشار از زندگی و از زیباترین وصف‌های شعر فارسی است:
 

چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار

پرنیان هفت‌رنگ اندر سر آرد کوهسار

خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی‌قیاس

بید را چون پرّ طوطی برگ روید بی‌شمار

دوش وقت نیم‌شب بوی بهار آورد باد

حبذّا باد شمال و خرّما بوی بهار

باد گویی مشک سوده دارد اندر آستین

باغ گویی لعبتان ساده دارد در کنار

ارغوان، لعل بدخشی دارد اندر مرسله

نسترن لؤلؤی لالا دارد اندر گوشوار

تا برآمد جام‌های سرخ مل بر شاخ گل

پنجه‌های دست مردم سر فرو کرد از چنار

باغ بوقلمون‌لباس و راغ بوقلمون‌نمای

آب مرواریدرنگ و ابر مرواریدبار

راست پنداری که خلعت‌های رنگین یافتند

باغ‌های پرنگار از داغگاه شهریار

داغگاه شهریار اکنون چنان خرم بود

کاندرو از نیکویی حیران بماند روزگار...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

موسیقی انلاین:

 

 

تاثیر دوست بر انسان

 که دانا اگر دشمن جان بود        به از دوست مردی که نادان بود

دوستان ما می‌توانند روی تفکر و احساسی که در مورد خودمان داریم تاثیر بگذارند. اینکه دوستان شما در مورد شما چه فکری می‌کنند و چگونه به شما واکنش نشان خواهند داد تاثیر عمیقی روی ادراک‌های شما از خودتان دارد.اگر رفتاری که دوستان شما در قبال شما دارند باب میلتان نباشد، با تاثیر منفی این دوستان در دست‌یابی به ایده آل خود مواجه خواهید شد.دوستان می‌توانند روی سلیقه‌های شخصی و سبک زندگی یکدیگر تاثیر بگذارند. زمانی که دوستان لباس‌های خود را به یکدیگر قرض می‌دهند یا آهنگ‌هایی را بین خود ردوبدل می‌کنند، این امکان وجود دارد که علایق آن‌ها شبیه به هم شود.روانشناسان می‌گویند که بسیاری از مراجعه‌کنندگان آن‌ها که خواهان رابطه صادقانه با دیگران بودند و دیگران را با آغوش باز می‌پذیرفتند پس از خیانت یکی از دوستان نزدیک خود این نگرش خود را تغیر دادند و دیگر کسی را با آغوش باز نپذیرفتند. به‌طور مشابه، اگر فردی اوقات خود را با دوستانی سپری کند که پشت سر دیگران حرف می‌زنند، به‌طور ناخودآگاه این احساس در فرد به وجود می‌آید که نباید به دیگران اعتماد کند تا این‌گونه پشت سرش حرف نزنند.